اخباريگري از منظر شهيد مطهّري

اخباريگري از منظر شهيد مطهّري
مهدي ياقوتيان ـ سفير هشتم شماره 1
تقريباً مقارن با ظهورِ صفويّه در ايران جرياني پيش آمد و فرقه اي ظاهر شدند كه حقّ رجوع مردم عادّي را به قرآنِ مجيد ممنوع دانستند ، مدّعي شدند كه تنها پيغمبر و امام حقّ رجوع به قرآن دارند ديگران عموماً بايد به سنّت يعني اخبار و احاديث رجوع كنند ... رجوع به اجماع و عقل را نيز جايز ندانستند ... از اين رو اين گروه « اخباريين » خوانده شدند . ( آشنايي با علوم اسلامي 3 ، ص21 ) در قرنِ سوم ... اشاعره ... بر معتزله پيروز شدند و اين پيروزي ضربه بزرگي بر حياتِ عقلي اسلام وارد آورد . اخباريين خودِ ما در قرنهاي دهم تا چهاردهم و مخصوصاً در قرنهاي دهم و يازدهم دنباله رو افكارِ اشاعره بودند . ( سيري در نهج البلاغه ، ص 46 ) مكتبِ اخباريگري ... يك مكتبِ فقهي شيعي است و در قرنهاي يازده و دوازده هجري به اوجِ قدرتِ خود رسيد و با مكتبِ ظاهرين و اهلِ حديث در اهلِ سنّت بسيار نزديك است ... [ از ] مكتبهاي پيروِ انفكاك تعقّل از تديّن ... كه همان روحِ خارجيگري است ... ( جاذبه و دافعه علي ، ص180 ) مكتبِ اخباريگري ضدّ مكتبِ اجتهاد و تقليد است ... تقليدِ غيرمعصوم را حرام ( ده گفتار ، ص10 ) و اصلِ اجتهاد را بدعتي در دين مي داند . ( مجموعه مقالات ، ص 59 ) مَظهر كاملِ جُمود ( اسلام و مقتضّيات زمان ، ص82 ) صد درجه از مَسلَك ظاهري و حَنبلي قِشري تر و جامدتر ... [ كه ] موجبِ ركود [ و انحطاط ] و توقّف و جُمود جامعه مسلمان شيعه شده است . ( مجموعه مقالات ، ص 58 و آشنايي با علوم اسلامي 3 ، ص22 ) ،[ يك نهضت ارتجاعي است.] ، ( بررسي اجمالي نهضتهاي اسلامي در صد سالة اخير ، ص 12-13 ) يك فاجعه بزرگ در عالَم تشيّع ( مجموعه مقالات ، ص 58 ) [ كه ] دو سه قرن بر افكارِ مردم حكومت كرد و چه جنگهايي و آدم كُشيهايي اين اخباريگري ايجاد نكرد ! ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص80 ) اين نهضت مدّتي دنياي شيعه را لرزاند و در برخي نواحي حتّي منشأ جنگها و كُشتارها گرديد ، مخصوصاً در شيخ نشينهاي خليجِ فارس ، اين منطق عجيب نفوذ كرد . در اوايل صفويّه ، نجف و كربلا مَهد اخباريين بود و كسي جرأت نداشت در آنجا راجع به تفسيرِ قرآن يا راجع به عقل و استدلال و يا راجع به اجماع حرف بزند ... درست نظيرِ نهضتِ احمد حنبل و ابن تيميّه در ميانِ اهل تسنّن ، به وسيله ملّا امين استرآبادي در ميانِ ما پيدا شد . ( تعليم و تربيت در اسلام ، 207 )
خودِ اخباريين مدّعي هستند كه قُدماي شيعه تا زمان « صدوق » همه مَسلَك اخباري داشتند ( ده گفتار ، ص103 ) خود را اهلِ تعبّـد و تسليم و تابعِ قال الباقر و قال الصّادق و ديگران را اهلِ تسامـح و تساهـل و بي اعتنا به كلامِ معصوم معرّفي مي كنند . ( مجموعه مقالات ، ص 63 ) [ مي گويند ] : ما هستيم و حديث ، ما هستيم و سنّت ... اجتهاد يعني تعقّل و تعقّل جايز نيست ، تقليد هم جايز نيست ، ما فقط بايد مقلّدِ ائمّه باشيم . رساله نوشتن و اجتهاد كردن در مسايل همه حرام اندر حرام است . ( تعليم و تربيت در اسلام ، ص 207) خودِ امين استرآبادي و همچُنين پيروانِ وي ، او را مؤسّس طريقه اخباري نمي دانند بلكه او را محيي طريقه قُدما و اهلِ حديث مي شُمارند و مدّعي هستند كه مَسلَك آنها همان مَسلَك قُدماي شيعه است و شيعه تا زمانِ شيخ صدوق روشِ اخباري داشت . تدريجاً به وسيله ابن ابي عقيل و ابن جنيد و شيخ مفيد و سيّد مرتضي و شيخ طوسي مردم از راه راستِ منحرف شدند و اجتهاد و تعقّل را در احكامِ الهي دخالت دادند . صاحبِ حدائق [ شيخ يوسف بحراني ( 1107- 1186 ) ] كه يك اخباري ملايم است در مقدّمه دهم حدائق ... كلامي از سيّد نعمت الله جزايري [ 1050- 1112 ] ... نقل مي كند ... كه بوي تكفير مي دهد [ در آن بيان سيّد نعمت الله ] اكثرِ علماي شيعه را مانندِ اهل رأي و قياس و مانند طبيعيّون و فلاسفه فقط به دليلِ اينكه عقل را معتبر شُمرده اند بي اعتنا به تعليماتِ انبيا معّرفي مي كند و مقصودِ وي از اكثرِ علماي شيعه ، همه متأخّرين از زمانِ صدوق است و مي خواهد بگويد ، قبل از آن دوره ، همه شيعه ، روشِ اخباري داشته اند . ( مجموعه مقالات ، ص 61 )
مبـارزه با اخبـاريگري يكي از سخت ترين مبـارزات است ، زيرا ( همان ، ص 63 ) [ اين ] فاجعه بزرگ در عالَم تشيّع ( همان ، ص 58 ) صورتِ بسيـار حقّ به جانب و عـوام فريبـانه اي دارد و به همين دليل [ « عوام پسندي »] بود كه بعد از امين استرآبادي [ « در ميانِ مردمِ عوام » ] به سرعت رواج و نفوذ پيـدا كرد . ( همان ، ص 63 و ده گفتار ، ص 107 ) بَديهي است كه عامّه مردم كه اهلِ تعقّل و تفكّر و تجزيه و تحليل نيستند همواره « تديّن » را مساوي با « تعبّد » و تسليم فكري به ظواهر آيات و احاديث و مخصوصاً احاديث مي دانند و هر تفكّر و اجتهادي را نوعي طغيان و عصيان عليهِ دين تلقّي مي نمايند ، خصوصاً اگر سياستِ وقت ، بنا به مصالحِ خودش از آن حمايت كند و بالاخصّ اگر برخي از عُلمايِ دين و مذهب اين طرزِ تفكّر را تبليغ نمايند ، و بالاخصّ اگر اين عُلما خود واقعاً به ظاهرگرايي خويش ، مؤمن و معتقد باشند و عملاً تعصّب و تصلّب بورزند . حملاتِ اخباريين عليهِ اصوليين و مجتهدين ، و حملاتِ برخي از فُقها و محدّثين عليهِ فلاسفه در جهانِ اسلامي از چُنين امري ريشه مي گيرد . ( آشنايي با علوم اسلامي 2 ، ص 54 - 55 )
يك تعصّبِ احمقانه اي راجع به اخبار و روايتها دارند ... براي آنكه آن سه دليل ديگر ( قرآن ، اِجمـاع ، عقل ) را از حُجّيّت بيندازند ، گفتند : اجماع كه مالِ سُنّيهاست ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص82 و تعليم و تربيت در اسلام ، ص206 ) بِدعتي است كه عامّه در دين ايجاد كردند . ( مجموعه مقالات ، ص 59 ) عقل هزاران خطا مي كند ... عقل حقّ ندارد در كار دين دخالت بكند . ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص 82 ) عقـل فقط در اموري كه مَبدأ حسّ دارند یا قريب به محسوسات باشند ( مثلِ رياضيّات ) حُجّت است ، در غيرِ اينها حُجّت نيست . ( ده گفتار ، ص 105 و انسان كامل ، ص 151 )
[ شهيد مطهّـري در پاسـخ مي گويد ] : تو در موردِ دين مي خواهي بحث بكني . دين ، اوّلين مسئله اش خداست و خدا معقول ترين معقولاتِ عالَم است . تو چطور مي تواني انكارِ عقل را واردِ ديـن بكني ؟! ... آيا خدا و وحدانيّت او را با حديث درست مي كني ؟! اگر بگويند خدايي وجود دارد يا وجود ندارد ، چه مي گويي ؟ لابد مي گويي وجود دارد . اگر بگويند به چه دليل ؟ آيا مي گويي من كتابِ وسائل را كه باز مي كنم ، مي بينم در آنجا نوشته حضرتِ امام جعفرِ صادق فرموده ؛ خدا وجود دارد ؟! ... انكارِ اصالتِ عقل بر اساسِ اصالتِ حديث به هيچ وجه نمي تواند قابلِ قبول باشد ، چون اساسي ترين مسائل اسلامي ما غيب ترين [ آنهاست ] خودِ قرآن تعبيرش غيب است . « الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ... » ، ( بقره ، 2 / 3 ) غيب را چگونه مي شود با حديث اثبات و استدلال كرد ؟
ما خودِ امام جعفر صادق را به اين دليل قبول داريم كه مي گوييم : او امام است . چرا امام است ؟ مي گوييم : چـون وصيّ پيغمبر است و پيغمبر ، ائمّه را مُعَيَّن كرده . پيغمبر را به چه دليـل قبـول داريم ؟ مي گوييم ؛ او را خدا فرستاده . خودِ پيغمبر با دليلِ عقل بايد برايمان ثابت بشود . خدا به دليلِ عقل بايد ثابت بشود . اوّل بايد خدايي ثابت بشود ، پيغمبري ثابت بشود و بعد امام جعفرِ صادق ثابت بشود و آن گاه حديثي را كه از امام جعفرِ صادق روايت شده ، اگر حديثِ درستي هست قبول كنيم ؛ امّا اگر بخواهيم كارمان را از اوّل از حديث شروع كنيم ، به هيچ جا نمي رسيم . ( تعليم و تربيت در اسلام ، ص 209 - 210)
* * * * * * *
امّا در مورد قرآن محترمانه ادّعا مي كردند كه قرآن بزرگ تر ازآن است كه ما آدمهاي حَقير بتوانيم آن را مطالعه كنيم و در آن بينديشيم . ( آشنايي با قرآن 1و2 ، ص 25 ) گفتند : قرآن مَقامش بالاتر است از اينكه افراد عادي بَشر آن را بفهمند . ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص 83 ) ما مستقيماً حقِّ رجوع و تدّبر و تفسيرِ قرآن كريم را نداريم . ( مجموعه مقالات ، ص 59 ) ما فقط حقِّ تلاوتِ آيات را داريم . ( آشنايي با قرآن 1و2 ، ص 25 ) اساساً مُخاطبِ قرآن ما نيستيم ، ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص 83 ) قرآن را بخوانيد ، قرآن را ببوسيد امّا قرآن را نفهميد ، ( همان ، ص 84 ) رجوع به قرآن حقِّ اختصاصي معصومين عليهم السّلام است ، ( مجموعه مقالات ، ص 59 ) فـقط پيامبر و ائمّه حقّ دارند در آياتِ قرآن غَوْر كنند . ( آشنايي با قرآن 1و2 ، ص 25 ) قرآن را فقط ائمّه حقّ دارند بفهمند و بس . قرآن نازل شده است براي آنكه آنها بفهمند . ما بايد ببينيم در اخبار چه آمده است . ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص83 ) فقط ائمّه مي توانند بفهمند كه قرآن چه مي گويد . ما كه حقّ نداريم در قرآن تعقّل و تدبّر كنيم . قرآن اصلاً نازل شده براي مخاطبين خود ، آنها كه با زبانِ قرآن آشنا هستند و معناي آن را مي فهمند . قرآن با زبانِ مخصوصي حرف مي زند و آن زبان را فقط و فقط ائمّه مي فهمند و بس. قرآن را نيز اين جور بوسيد و گذاشت لَبِ طاقچه . ( تعليم و تربيت در اسلام ، ص206 ) به اصطلاحِ مجتهدين گفتند : ظواهرِ قرآن حُجّت نيست . مثلاً اگر قرآن مي گويد : « ... إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الأنْصَابُ وَ الأزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ ... » ، ( مائده ، 5 / 90 ) و ما معني آن را اين مي دانيم كه شراب و قمار حرام است . مي گويند : نه تو بايد به اخبار مراجعه كني ، ببيني كه در اخبار آمده است كه شراب و قمار حرام است يا نه؟ ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص83 ) وظيفه ما رجوع به حديث است ... از آياتِ قرآن تا آنجا كه حديثي آن را بيان كرده است مي توان استفاده كرد و اگر تفسيري از حديث ندارد قابلِ عمل كردن نيست . ( مجموعه مقالات ، ص59 )
شايد تعجّب كنيد اگر بدانيد در بعضي از تفاسيري كه توسّط اين افراد نوشته شد هر جا در ذيلِ هر آيه اگر حديثي بود آن را ذكر مي كردند و اگر حديثي وجود نداشت از ذكر آيه خودداري مي كردند آن طور كه گويي اصلاً آن آيه از قرآن نيست . ( آشنايي با قرآن 1و2 ، ص25 ) الآن هم ميبينيد خيلي ها تفسير قرآن را اگرحديثي در كار نباشد جايز نمي دانند . ( ده گفتار ، ص 107 ) تدبّر در قرآن را حرام شُمردند ، به جاي آنكه قرآن را مِقياس حديث قرار دهند ، حديث را مقياسِ قرآن قرار دادند . ( مجموعه مقالات ، ص 62 )
[ دو نمـونه ]
تفسيرِ بُرهان : مؤلّف اين تفسير مرحوم سيّد هاشم بحريني است كه از محدّثين و متتبّعين معروفِ شيعه به شمار مي رود ، اين تفسير طبقِ مَذاق اخباريين است كه قرآن را تنها با حديث قابلِ مقايسه مي دانند ، بدونِ هيچ توضيح ديگري و حتّي بدون اينكه كوچك ترين توضيحي درباره همان احاديث و كيفيّت تفسيري آن احاديث داده شود ، بلكه صِـرفاً به اين صورت كه احاديثِ مربوطه نقل گردد و به همان نقل اكتفا شود . سيّد هاشم بحريني در سال 1107 يا 1109 در گذشته است .
نورُ الثّقلين : مُعاصرِ مرحومِ مجلسي و شيخ حرّعاملي است ، در اين تفسير نيز عنايت به نقلِ اخبار و احاديث است . نامِ مؤلّف شيخ عبدالعلي بن جمعه است ، تاريخِ دقيق وفاتش معلوم نيست . ( خدمات متقابل اسلام و ايران ، 1و2 ، ص 461 ) ، [ متوفّاي 1112 ]
* * * * * * *
امين استرآبادي براي آنكه قرآن را از سنديّت بيندازد موضوعِ تحريفِ قرآن را پيش كشيد . ( مجموعه مقالات ، ص 59 ) شما مي خوانيد : « صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلا الضَّالِّينَ . » ، ( حمد ، 1 / 7 ) مي گفتند : در حديث آمده است ؛ صِراطَ مَن اَنعَمتَ عَلَيهِم غَيرِالمَغضوبِ عَليهِم وَ غَيرِالضّالِيّنَ . و بايد اين طور خواند . آن وقت كلماتِ قرآنهاي خودشان را در حاشيۀ آنها عوض كردند كه چند سال پيش اينها مشغول شدند به چاپ كردنِ قرآنِ خودشان كه البتّه حضرت آيتالله بروجردي متوجّه شدند و فوراً جلوي چاپش را گرفتند و بُردند تويِ دريا ريختند . ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص 84 ) امّا در اعتبارِ حديث راهِ اغراق پيموده [ گفتند ] : تمام احاديث ، مخصوصاً احاديثِ كافي و مَنْ لا يَحضُرُهُ الفقيه و تَهذيبُ الاحكام و استبصار قطعي و يقينـي است و بايد عمل كرد . ( مجموعه مقالات ، ص59 و آشنايي با علوم اسلامي 3 ، ص 24 ) اگر روايتي در اين چهار كتاب باشد ، ديگر جاي گفتگو نيست . ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص81 ) هر چه ما روايت داريم همه يكجا درست است ، اگر بگوييم روايتي ضعيف است ، اين توهيني است به امام صـادق . ( همان ، 81 ) حديث ، ديگر ضعيف و غيرِضعيف ندارد ، هر چه كه حديث است معتبر است . ( تعليم و تربيت در اسلام ، ص207 و آشنايي با علوم اسلامي 3 ، ص 23 )
[ شهيد مطهّري مي گويد ] : در همين كتابِ كافي و كتابهاي ديگر روايتها هست كه اگر به مضمونِ اينها نگاه بكنيم ، مي فهميم كه مُزَخرَف است ، بعضيها هم سندشان ضعـيف است . ( اسلام و مقتضات زمان ، ص81 )
امين استرآبادي ... با وجودي كه خودش شيعه بود به علماي بزرگِ شيعه مانندِ شيخ طوسي و علّامه حلّي و محقّق حلّي و مخصوصاً به علّامه حلّي شديد حمله كرد چون علّامه مي گفت : اخباري كه ما داريم همه معتبر نيست و اخبار را از نظرِ سند تقسيم كرد به اخبارِ صحيح ، اخبارِ موثّق ، اخبارِ حسن ، اخبارِ ضعيف ( همان ، ص 80 ) گاهي رسماً دركتابِ خود به علّامه حلّي و پيروان فقه او اهانت مي كند ... ( مجموعه مقالات ، ص 59 ) ملّا امين استرآبادي ... كتابي نوشته به نام فوائدُ المدنیّة كه در آن يك تاختوتاز عجيبي به علماي شيعه ميكند كه تعقّل را وارد اسلام كردند . مثلاً به علّامه حلّي سخت فحش ميدهد . ( تعليم و تربيت در اسلام ص 206 ) ظهورِ مَسلَك اخباري را بايد يك فاجعه بزرگ درعالَم تشيُّع تلقّي كرد ، كه هنوز هم كم و بيش آثارِ اين فاجعه موجود است و موجبِ ركود و توقّف و جُمود جامعه مسلمانِ شيعه شده است . (مجموعه مقالات ، ص 58 ) متأسّفانه هنوز هم ريشه هاي آن افكارِ منحطّ و خطرناك در جامعۀ ما وجود دارد ، ( آشنايي با قرآن 1و2 ، ص 25 ) گفتند : اصلاً عقل در كارِ دين حقِّ دخالت ندارد و اين، متأسّفانه آثارِ زيادي در فكرِ ما گذاشت . ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص 85 ) البتّه مكتبِ اخباري در اين مقاومتها شكست خورد و الآن جز در گوشه و كناره ها پيرواني ندارد . ( آشنايي با علوم اسلامي 3 ، ص22 و ده گفتار ، ص 107 و تعليم و تربيت در اسلام ، ص 208 ) ولي همه افكارِ اخباريگريها كه به سرعت و شدّت بعد از پيدايش ملّا امين در مغزها نفوذ كرد و در حدودِ دويست سال كم و بيش سيادَت كرد ، از مغزها بيرون نرفته . الآن هم مي بينيد خيلي تفسيرِ قرآن را اگر حديثي در كار نباشد جايز نمي دانند ، جُمود اخباريگري در بسياري از مسائل اخلاقي و اجتماعي و بلكه پارهاي مسائل فقهي هنوز هم حكومت مي كند . ( ده گفتار ، ص 107 )
بعدها اساساً مفسّرين شيعه رُعبشان برداشت كه قرآن را تفسير بكنند ، از تفسيركردن ترسيدند ، اين جريانِ اخباريگري ، اين تعصّبِ افراطي احمقانه اي كه راجع به اخبار پيدا كردند كه صحيح و ضعيف را با هم يكي دانستند ، يكي از آن جريانهاي فكري خطرناكي است كه در دنياي اسلام پيدا شد و اثرش هم جُمودِ فكري است ، آن چيزي كه الآن ما به آن مبتلا هستيم اينها سرايت مي كند به عالَم تشيّع . ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص 84 )
در اوايلِ صفويّه ، نجف و كربلا مَهدِ اخباريين بود و كسي جرأت نداشت در آنجا راجع به تفسيرِ قرآن يا راجع بـه عقل و استدلال و يا راجع به اجماع حرف بزند . مي گفتند : فقط و فقط ما هستيم و سنّت، ما هستيم و حديث . ( تعليم و تربيت در اسلام ، ص 207 ) اين نكته را بايد دانست كه هر چند صفِ اخباريين در مقابلِ حملات مردانه چند نفر از پيشروانِ اجتهاد ، دَرهم شكست ، امّا فكرِ اخباري بكُلّي از بين نرفت . تا هر جا كه پيشروانِ اجتهاد ، در مبارزه با فكرِ اخباري پيش رفته اند ، فكرِ اخباري نابود شده و امّا آنجاها كه پيشروان گام ننهاده اند هنوز جُمودِ فكري اخباري سيادت مي كند . ( مجموعه مقالات ، ص64 ) فكرِ اخباريگري بكُلّي از بين نرفته . حتّي در بسياري از مجتهدين نيز افكارِ اخباريگري هنوز نفوذ دارد و بقايايش در افكـارِ آنها هست . ( تعليم و تربيت د ر اسلام ، ص 208 ) اي بسا مجتهديني كه با مغـزِ اخباري اجتهـاد مي كنند ! بسياري از مطالب و مسائلي كه گاهي ديده مي شود به نام « معارفِ اهل بيت » به بازار مي آيد و از پشت به اهلِ بيت پيغمبر صلوة الله عليه و عليهم خنجر مي زند ، چيزي جُز از بقايايِ افكارِ امين استرآبادي نيست . ( مجموعه مقالات ، ص 64 )
[ مؤسّس اخباريگري ]
تقريباً مُقارنِ اوايلِ صفويّه ، مردي به نامِ ميرزا محمّد استرآبادي پيدا مي شود كه روشِ اهلِ حديث را پيش مي گيرد ، و از او مؤثّرتر شاگردش ملّا امين استرآبادي [ متوفّاي 1033 ] است . ( تعليم و تربيت در اسلام ، ص205 ) .
مؤسّس و به وجودآورنده مَسلَكِ اخباري ... ملّا امين استرآبادي ( مجموعه مقالات ، ص 58 ) از علماي بزرگِ شيعه و رأسِ اخباريين شيعه ( آشنايي با علوم اسلامي 1 ،ص 103 ) [ و] اهلِ ايران است ، ( آشنايي با علوم اسلامي 3 ، ص22 ) حدودِ ده سال مجاورِ مكّه معظّمه بود و نزدِ ميرزا محمّد استرآبادي كه خودش او را فقيه و متكلّم و حكيم و فيلسوف مي خواند درس خوانده و بعد هم چند سال مجاورِ مدينه منوّره بوده است امّا اينكه اين افكار را از كسي ديگر گرفته يا نگرفته ، هيچ معلوم نيست . ( مجموعه مقالات ، ص 60 و اسلام و مقتضيّات زمان ، ص80 ) امين استرآبادي مدّعي است كه به حقايقي رسيده و ضمناً يك نوع تأیيدِ الهي براي خود قائل است ، ( مجموعه مقالات ،ص 58 ) ملّا امين استرآبادي كه شخصاً مرد [ مسافرت رفتۀ ] باهوشي بوده و اَتباعِ زيادي از علماي شيعه پيدا كرد . ( ده گفتار ، ص 103 ـ 104 ) معروف ترين كتاب وي كه مُبَيِّن عقايد اوست ، كتابِ « فوائدُ المَدَنيّة » است ... همان طوري كه از كتابِ وي پيداست ، شخصاً مردي باهوش و مطالعه كرده و مطّلع بوده است . معمولاً كساني كه مكتبي به وجود مي آورند ، هرچند آن مكتب قِشري و باطل و بي اساس بوده باشد ، خودِ مؤسّسين و به وجود آورندگان مرداني باهوش و زيرك هستند . ( مجموعه مقالات ، ص58 ) خودِ اينها از يك نبوغي بَهره مند هستند و اگر چُنين نباشند نمي توانند پايه گُذارِ يك مكتب باشند . ( تعليم و تربيت در اسلام ، ص 205 ) افرادِ كودن نمي توانند مكتبي را تأسيس كنند و پيرواني پيدا كنند ، افرادِ كودن تحتِ تأثيرِ آن افرادِ زيرك واقع مي شوند و از آنها پيروي مي كنند ، ( مجموعه مقالات ، ص58 ) اين مرد حرفهاي خودش را آنچُنان كوبنده گفت كه واقعاً يك نهضتِ بزرگي در دنيايِ اسلام ايجاد كرد به نامِ نهضتِ اخباريگري كه پيروان آن را « اخباريين » مي نامند . ( تعليم وتربيت در اسلام ، ص207 ) بعضيها فكرشان در سطح ، خيلي توسعه پيدا مي كند ولي در عُمق نفوذي ندارد . ( همان ، ص 204 )
[ كساني كه با اخباريگري مبارزه كردند . ]
رجالِ باشخصيّتي در ميانِ مجتهدين و اصوليّین ظهور كردند و تا حدّ زيادي جلوِ اخباريين ايستادند ، در ميانِ كساني كه سخت با فكرِ اخباري مبارزه كردند ، در درجۀ اوّل بايد نام استادالكُلّ وحيد بهبهاني و شيخِ اعظم حاجّ شيخ مرتضي انصاري اَعلَي اللهُ مَقامَهُما را بُرد . ( مجموعه مقالات ، ص 2 6- 63 و تعليم و تربيت در اسلام ، ص 208 )
مرحومِ وحيد بهبهاني ... در سال 1118 متولّد شده است و در سال 1208 درگذشته است ... پيروزي روشِ فقاهت و اجتهاد بر روشِ اخباريگري تا حدِّ زيادي مديونِ زحماتِ [ استاد المجتهدين ] مرحوم وحيد بهبهاني است . ( آشنايي با علوم اسلامي 3 ، ص30 و تكامل اجتماعي انسان به ضميمه هدف زندگي ، ص 167 ) شكست دادنِ اخباريان و تربيتِ گروهي مجتهدِ مُبَرَّز سبب شد كه او را استادُ الكُلّ خواندند . ( خدمات متقابل اسلام و ايران 1 و2 ، ص 496 ) وحيد بهبهاني نماز خواندن با [ شيخ يوسف بَحراني ، صاحب الحدائق النّاضرة ] را منع كرد . ( ده گفتار ، ص 106 ) مي گويند شاگردانِ مُبَرَّز وحيد بهبهاني از قبيلِ كاشف الغطاء و بحرالعلوم و سيّد مهدي شهرستاني ، همه اوّل شاگردِ صاحب حدائق بودند و بعد آمدند به درسِ وحيد و درس صاحب حدائق را تَرك كردند . ( ده گفتار ، ص106 )
شيخِ انصاري گفته بود اگر امين استرآبادي ... هم حال زنده بود اصولِ من را قبول مي كرد ، يعني اين قدر اين اصول را بر پايههاي محكم گذاشته ايم كه اگر ملّا امين استرآبادي هم بود ديگر اين اصول را قبول مي كرد . ( شرح مبسوط منظومه 1 ، ص74 ) شيخ انصاري در پاسخِ سيّد نعمت الله جزايري مي گويد : اين گونه تعبّد و تسليمها ، تسليم به قولِ معصوم نيست تسليم به جهالت است ، اگر واقعاً مُحرَز بشود كه معصوم سخني گفته ما هم تسليم هستيم ولي شما مي خواهيد جاهلانه به هر چه مي شنويد تسليم شويد . ( ده گفتار ، ص 108 ـ 107 ) پيشروانِ اجتهاد گفتند : شما ... صحيح را از سَقيم تشخيص نمي دهيد ، در لُبِّ معنا و روحِ كلامِ معصوم تدبّر نمي كنيد . ( مجموعه مقالات ، ص63 )
يك عدّه هم بودند كه كوشش شان روشِ نقلِ حديث بود و نه روشِ فقاهت ، حتّي اگر در « كلام » هم كتاب مي نوشتند به نقلِ احاديثِ مربوطه مي پرداختند . مانند شيخِ صدوق و استادش ابن الوَليد و همينها هستند كه ؛
ـ شيخ طوسي [ 385- 460 ] در عدّه اي از آنها به « مُقلّده » تعبير مي كند و انتقاد مي نمايد .
ـ و سيّد مرتضي به نقلِ ابنادريس درمقدّمه سرائر به « اصحابُ الحديثِ مِن اَصحابِنا » تعبير مي كند .
ـ علّامۀ حلّي درتهذيب آنها را به عنوانِ « الاخباريين مِن اَصحابِنا » ياد كرده است .
ـ و شايد به همين مناسبت است كه شهرستاني در المِلَل و النِّحَل فِرقۀ اماميّه را تقسيم مي كند به معتزله و اخباريين . ( مجموعۀ مقالات ، ص 62 )
نظريّۀ امين استرآبادي عيناً موافق است با نظريّۀ فلاسفۀ اروپا كه از قرنِ شانزدهم ميلادي به بعد ظهور كرد و از قضا زمانِ استرآبادي تقريباً مصادف است با ظهورِ فلاسفۀ حسّي اروپا ( مجموعۀ مقالات ، ص 60 ) . آيت الله بروجردي ضمنِ انتقاد از فكرِ اخباريگري فرمودند : پيدايشِ اين فكر در ميانِ اخباريين اثرِ موجِ فلسفۀ حسّي بود كه در اروپا پيدا شد . ( همان و ده گفتار ، ص105 و تعليم و تربيت در اسلام ، ص208 ـ 209 و اسلام و مقتضيّات زمان ، ص 84 ـ 85 ) . [ همان طور كه گفته شد ] چند سال پيش اينها مشغول شدند به چاپ كردنِ قرآنِ خودشان كه البتّه حضرت آيت الله بروجردي متوجّه شدند و فوراً جلوي چاپش را گرفتند و بُردند توي دريا ريختند ( اسلام و مقتضيّات زمان ، ص 84 ) . مُعَظَّمٌ لَه [ آيت الله بروجردي ] مُكرّر در ضمنِ اعتراف به پاره اي از مَحاسنِ كتابِ حديثِ معروفِ وسائل الشّيعة تأليفِ شيخ حُرِّ عاملي نواقصِ اين كتاب را تذكّر مي داد و آرزو مي كرد كه كتابي در حديث نوشته شود كه محاسنِ وسائل الشّيعة را داشته باشد و امّا نواقصِ آن كتاب را نداشته باشد . بالاخره اين آرزو جامه عمل پوشيد و تحت نظر و مراقبتِ خود معظّمٌ لَه عدّهاي از فُضلا و طلّاب به اين كار مشغول شدند و در حدودِ ده سال طول كشيد تا بالاخره ، در دو ، سه سال قبل به اتمام رسيد و از سالِ گذشته به طبعِ آن آغاز شد . اين كتاب موسوم است به تهذيب از الوسائل ، خيلي موجبِ تأسّف خواهد بود اگر خداي نخواسته طبعِ اين كتاب موقوف شود . من شخصاً هنوز موفّق به زيارت آن نشدم ولي از قراري كه از اهلِ اطّلاع شنيده ام همان طوري است كه معظّمٌ لَه آرزو مي كرد . (تكامل اجتماعي انسان به ضميمه هدف زندگي ، ص 203 ـ 204 ) .
* * * * * * *
كتابهاي شهيد مطهّري كه در اين نوشتار مورد استناد قرار گرفته است .
1. آشنايي با قرآن 1و2 ، انتشارات صدرا ، چاپ نهم ، بهار 1374 .
2. آشنايي با علوم اسلامي 1 ، انتشارات صدرا ، چاپ هشتم ، پاييز 1369 .
3. آشنايي با علوم اسلامي 2 ، انتشارات صدرا ، چاپ ششم ، تابستان 1368 .
4. آشنايي با علوم اسلامي 3 ، انتشارات صدرا ، چاپ ششم ، تابستان 1368 .
5. اسلام و مقـتضيات زمان ، انتشارات صدرا ، چاپ اوّل ،1362 .
6. انسان كامل ، انتشارات صدرا ، چاپ چهارم ، تابستان 1369 .
7. بررسي اجمالي نهضتهاي اسلامي در صد سالة اخير ، انتشارات صدرا ، چاپ دوازدهم ، پاييز 1368.
8. تعليم و تربيت در اسلام ، انتشارات صدرا ، چاپ چهل و هشتم ، خرداد 1385 .
9. تكامل اجتماعي انسان به ضميمة هدف زندگي ، انتشارات صدرا ، چاپ هفتم ، 1372 .
10. جاذبه و دافعة علي عليهالسّلام ، انتشارات صدرا ، بي تا .
11. خاتميّت ، انتشارات صدرا ، چاپ بيستم ، خرداد 1365 .
12. خدمات متقابل اسلام و ايران 1 و 2 ، انتشارات صدرا ، چاپ دوازدهم ، 1362 .
13. ده گفتار ، انتشارات صدرا ، چاپ چهارم ، پاييز 1367 .
14. سيري در سيرة نبوي ، انتشارات صدرا ، چاپ هشتم ، زمستان 1369 .
15. سيري در نهجالبلاغه ، مركز دارالتّبليغ اسلامي ، چاپ دوم ، 1354 .
16. شرح مبسوط منظومه 1 ، چاپ ششم ، زمستان 1369 .
17. گفتارهاي معنوي ، انتشارات صدرا ، چاپ هفتم ، پاييز 1367 .
18. مجموعه مقالات ، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعة مدرسين حوزه علمية قم ، بهمن 1362 .

مهـدي يـاقـوتيـان